logo-samandehi

داستان انگیزشی تقلا

داستان انگیزشی تقلا را در ادامه مطلب بخوانید!

داستان انگیزشی تقلا

پروانه و پيله🦋

روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد.
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله را تماشا کرد.

ناگهان تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نميتواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قيچي سوراخ کوچک پيله را گشاد کرد.

پروانه به راحتي از پيله اش خارج شد.
اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند.
آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد. اون انتظار داشت پر پروانه گشوده شود و از جثه او محافظت کند.

اما چنين نشد و در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر روي زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز کند.😐😐😐

آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا بوسيله ي آن مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج پيله به او امکان پرواز دهد.

گاهي اوقات در زندگي فقط نياز به تقلا داريم.
اگر خداوند مقرر ميکرد که بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج مي شديم. به اندازه کافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز کنيم.

بقول ژرار کلين:
هر جهشي رو به جلو، هر پيروزي تازه اي، تولدي نو است و هر تولدي همراه رنج و سختي است.

بقیه داستان های انگیزشی را در اینجا بخوانید:

داستان انگیزشی ماهی تازه !

مثل دانه های قهوه باش !

سرگذشت دو سنگ !

داستان انگیزشی موفق شدن بیل گیتس!

سقراط و مرد جوان!

1 دیدگاه در “داستان انگیزشی تقلا

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *